
تا وقتی از دریچه ذهن به خودمان، اطرافیانمان و جهان نگاه میکنیم، همه چیز را دوگانه میبینیم. دوگانهانگاری، یکی از کارکردهای اساسی ذهن است و حکیمان و عارفان برجسته، از روزگار باستان تاکنون به آن اشاره کردهاند. دوگانهانگاری یعنی ندیدن کلیت منسجم و بههم پیوسته هستی و تمرکز بر هر یک از اجزای آن بهصورت جدا و ناقص. بههمین خاطر وقتی بدون عشق و تنها از دریچه برداشتهای ذهنی به دنیای اطرافمان نگاه کنیم همه چیز را در حال نوسان میبینیم و خودمان هم مثل یک الاکلنگ دائماً بین مفاهیم بهظاهر متضاد و دوگانه در حال بالاوپایین شدن هستیم. یکی از تبعات این کار، ازدست دادن قرار و آرامش در هر لحظه است. تنها با دیدن کلیت بههمپیوسته دنیاست که میتوان از زیر و رو شدن رها شد. باید پذیرفت که غم و شادی، خوبی و بدی، تاریک...
ادامه مطلب
اعتیاد به ذهن، جزو معدود اعتیادهایی است که چندان شناخته نشده و بهاین صورت است که ما همیشه باورها و برداشتهای ذهنمان را جدی بگیریم و فقط آنچه را ذهنمان درک میکند بپذیریم. فرد معتاد، وقتی که سرخوش است، حرفهای عالمانه و عاقلانه میگوید وقتی هم که حالش خراب است و نیازمند مواد است، نمیداند چه میگوید و چه میکند، چون هیچ چیز دیگری برایش ارزش ندارد. بنابراین همیشه بین حال خوب و حال بد، در نوسان است. معتاد ذهنی هم دائماً درگیر دوگانگی خوب و بد است. برای خودم خیلی پیش آمده که وقتی از کسی رنجیدهام همه صفات و اخلاقهای او را بد ببینم و وقتی با او خوب میشوم دوباره او را خوب ببینم. درحالیکه ممکن است واقعیت، کاملاً متفاوت باشد. همانطور که در قسمت قبل توضیح دادم، دوگانگی، پدیدهای طبیعی است و شر یا شیطانی نیست...
ادامه مطلب
یکی از اهداف خودآگاهی، رهایی از شرطیشدگیهاست. در طول زندگی، دقیقاً از لحظهای که به دنیا میآییم توسط اطرافیان شرطی میشویم. عادت کردن به چیزها، مهمترین شرطیشدگی و تمام باید و نبایدهای گفتاری و فرهنگی و اجتماعی، نمونهای دیگر از شرطیشدگیها هستند. شرطیشدن یعنی این که نخست افکارمان و سپس کارهایمان را بدون هشیاری و فقط بهشکل عادت انجام دهیم. عادتزدگی باعث میشود نسبت به همه چیزهای اطرافمان بهتدریج غیرحساس و ناسپاس باشیم. مثلاً نفسکشیدن آنقدر برایمان بدیهی میشود که موهبت آن را درک نمیکنیم. این موضوع را میشود بهطور م...
ادامه مطلب
در طول سالیان بسیار، همیشه این که آگاهی چیست و چگونه میتوان آگاهانه زیست، دغدغه انسان بوده است. انسان، موجودی که در گستره هستی، انصافاً موجود کوچکی بهحساب میآید همیشه تلاش کرده سر از رمزوراز کیهان دربیاورد و بفهمد راز هستی چیست. لازم به توضیح نیست که این کار تاریخچهای بسیار طولانی دارد. اما بهنظر من آنچه مهم است نتایجی است که از این تلاشها گرفته شده: بعضی از حکیمان در جستجوی خوشبختی، عمر طولانی، بیمرگی و.. سالها وقت صرف کرده به سفر رفته و درنهایت به ناامیدی افتاده و آثاری سرشار از یأس فلسفی بهجا گذاشتهاند. بعضی دیگر همه این راه...
ادامه مطلب
من چهل سالهام؛ در این مسیر بارها و بارها بهخاطر ناآگاهیام و نیز به خاطر قضاوتگریهای بیامان ذهن مزاحمم اسیر درد و رنج شدهام؛ درد و رنجی که از وجود خودم تراوش کرده و مرا آزرده است. سالها افسرده بودم؛ سالها از همه دور بودم؛ تا اینکه سعی کردم بفهمم ریشه مشکلاتم کجاست و چرا هرکاری میکنم و هر جا میروم مشکلاتم هم با من میآیند. شروع به مطالعه سرگذشت افراد معنوی کردم و کتابهای زیادی از مکاتب مختلف خواندم تا اینکه چند سال پیش، به لطف انرژی پاک هستی، پردهها از مقابل چشمانم کنار رفت و از صمیم دل دریافتم ریشه اصلی مشکلاتم در وجود خودم است؛ ...
ادامه مطلب